منتظر
عاشقانه , صبورانه, با دلی شکسته , در انتظار بودنت نشسته ام
اما هرچه می گذرد نیست تر می شوی

عاشقانه , صبورانه, با دلی شکسته , در انتظار بودنت نشسته ام
اما هرچه می گذرد نیست تر می شوی

به صفحه ای رسیدم که با هم بودیم
دست به دست بودیم
همیشه از رسیدن می گفتیم
حالا چه شد که مدت هاست رفتی و دفترم را با قلبم له کردی؟

ساعتی پر از قلب دادی
حالا فهمیدم می خواستی که لحظه شماری کنم برا برگشتت
اما سالهاست که رفتی و برنگشتی

نوشتم خاطرات پنهان را
نوشتم از دل شکستگی هایم
نوشتم از چشمان خیسم
نوشتم و نوشتم جوهر قلم تمام شد اما خاطراتم هنوز جای اولش است
قلم ها هم مثل دل شکسته ام جون ندارند

زمانی بود ما هم نمی خواستیم از هم جدا شودیم
نقشه ها می کشیدیم تا کسی را که ما را از هم جدا می کند زمین بزنیم
زمان هایی بود که همانند کفش هایمان تو جلوتر می رفتی و گاهی من جلو می رفتم
اما نمیدانم چه شد که لنگه به لنگه شدین و کسی که می خواست مارا از هم جدا کند توانست دلت را بدست بیاورد و من را دور انداخت
شدم یک لنگه کفش می دانم به تو هم ارزشی نمیدهد فقط دلهایمان شکست

دوست همدمم را با تو آشنا کنم
میدانی چرا؟
فکر می کردم دوستم داری دلت برایم تنگ می شود در نبودم با این رفیقم عروسکم را می گم درد دل کنی
اما انگار همدم های زیادی داری
دل های زیادی هست که بشکنی
من رفتم با رفیق عروسکیم دوباره درد دل کنم تو هم نیا انگار وقتت پر است

گریه ام برای دل شکسته ام است
لبخند میزنم تا کسی دلم را نشکند
گریه می کنم چون دلم را نا خواسته می شکنند
لبخند میزنم تا کسی از گریه ام خبردار نشود
گریه می کنم تا دلم سنگینی نکند
